و این هم آخرین مطلبی در در کلاس مجازی گذاشتم ، من سعی کردم که در مورد فرهنگ عامیانه ی محل زندگیم آداب و رسوم ، فرهنگ . لباس چیز هایی که میتونستم و دوسشون داشتم توی این کلای بیارم. از جناب دکتر تشکر می کنم که دید من رو در باره ی فرهنگ ها عوض کرد .

طبق گفته ی بزرگان و استاد لازمه ی فرهنگ شناسی دوری از تعصبه. ولی من فکر میکنم کسی تا زمانی که فرهنگ خودشو نشناسه نمی دونه حتی به چه قضیه ای داره تعصب نشون میده. اول فرهنگ خودمون چون ملموس تره در نتیجه راحت تره بعد پژوهش توی فرهنگ های دیگه .

این طوری شاید دین خودمون رو به فرهنگ خودمون پرداخت کرده باشیم که اگر چه فرهنگ خودمون یه مقدار سخت گیری هاش اذیت کنندست ولی تا فرهنگی هم نباشه زندگی معنایی برای خودش نداره.

کلام آخر و برجسته ترین آموخته از کلاس  

خوب دین و خوب نشان دادن.

با تشکر از زحمات استاد عزیز و همکلاسی های خوب که با همکاریاین کلاس به خوبی هرچه تمام تر پایان یافت .

و کاش اتفاقی نمی افتاد که شیرینی کلاس را بر لبها زهر نمود و استاد همیشه خندان و مهربان و دلسوز خنده بر لبهایش سرد نمیشد. و آرزو دارم که خداوند سبز ترین لبخند خود را به استاد عزیزمان هدیه دهد تا او همیشه و همیشه شادمان باشد و شادبودن را به شاگردان بیاموزد.

با احترام فراوان شیوا ایمانی

فرزند دیار مازندران 

 

سیما بینا در لباس محلی

عکس شب حنا بندان

 

 

 

 

 

See full size image

آيين نوروز بل در شمال ايران

کلبه در شمال ایران

 

شغل اصلی مردم روستا دامداری

 

از شمال روستای فیشور، از جنوب

موزه مردم شناسی کاخ خورشید

روستای جێرمێ یکی از زیباترین

ابیانه

زن روستایی شمال ایران

موزه مردم شناسی کوهدشت گشایش

واسنوک

واسونك نوعي ترانه است كه در مجالس عروسي و شادماني، بيشتر به وسيله خانم‌ها خوانده مي‌شود. معمولاً زن خواننده، همراه با خواندن دايره هم مي‌زند. مدعوين گاهگاهي «كِل» مي‌كشند و بدين ترتيب شادي و احساسات خود را بروز مي‌دهند.
مضمون واسونك‌ها عشق، آرزو، محبت و هم‌ياري مادران و خواهران نسبت به داماد است. واسونك‌ها بيشتر به صورت تك‌بيت يافت مي‌شوند اما به صورت دوبيتي هم كم‌وبيش موجود است.
در بعضي از نقاط فارس، به واسونك، واسينك، بيت، سرود، سيري و سور SORU هم مي‌گويند.
واسونك‌ها در مراحل مختلف عروسي خوانده مي‌شود. از جمله، برنج پاك كردن، رخت برون، حنابندان، حمام رفتن عروس و داماد، گيس‌بافون (گيس‌بافتن)، حجله بستن، عقدكنان و...
تعدادي از اين واسونك‌ها را كه با طنز همراهند مي‌خوانيد:

پاشُو جونم، پاشُو عمرم اين‌جا، اون‌جا بهتره
كلّه سنگين، خونه رنگين، صدوبيست تا نوكره
عروس جواب مي‌دهد:
پا نمي‌شم، پا نمي‌شم خونه بابام بهتره
دولت بابام زياده، همنشينم مادره
***
اين هم روايتي ديگر از اين واسونك:
گل وَري چادر به سر كن هواي رفتنه
من نمي‌يام، من نمي‌يام خونة بابام بهتره
خونه بابام نون و پِسّه مي‌خورم
خونه شوور نون و غصه مي‌خورم
***
سرزنش و شماتت هم در عروسي‌ها هست. در اين واسونك، زياديِ سن عروس را به مسخره مي‌گيرند:
يه عروسي توي حجله صد و پنجاه سالشه
سوري‌ها گوييد مبارك عهد نادر يادشه
***
معمولاً در هر عروسي عده‌اي به عناوين مختلف ناراضي هستند و سالها هم‌چنان گِلِگي مي‌كنند.
ايل بالا، ايل دومَن يه بُزيمون گم شده
ما كه خورديم آش عيشت دست و پامون شل شده
***
راه بوشهر دور و دور، آب بوشهر شور، شور
ما آورديم خانم عروس چشم دشمن بشه كور
***
عروس‌خانم رفته حمام، گوشوارش افتاده بود
پُرس كنيد و جُست كنيد، آقا داماد ديده بود
داماد در جواب مي‌گويد:
ديدمش، من ديدمش، در لاي گُل پيچيدمش
جون باباش، جون ننه‌ش تا نياد نمي‌دمش

منابع امتحانی

منابع امتحانی که گفته بودید

گزارش جلسات کلاس به همراه جزوه ی بینش انسان شناسی جناب دکتر که در انتشارات موجود است .

 

نقش ادبیات فارسی درفرهنگ مشرق زمین

.ایرانیان‌ از همان‌ آغاز گرایش‌ به‌ اسلام‌ ، دل‌ و اندیشهٔ‌ خود را به‌ این‌ آیین‌ سپردند و در همهٔ‌ زمینه‌ها ذوق‌ و ظرافت‌ و توانایی‌ و تسلط‌ خود را به‌ جهان‌ اسلام‌ نشان‌ دادند. خانم‌ پروفسور «آن‌ ماری‌ شیمل‌ » ادیب‌ ، مستشرق‌ ، ایران‌ شناس‌ مشهور آلمانی‌ و استاد به‌ نام‌ زبان‌ فارسی‌ در مورد اهمیت‌ مقام‌ و جایگاه‌ رسول‌ اكرم‌ «ص‌ » در زندگی‌ و فكر مولانا و شمس‌ و تجربه‌های‌ روحانی‌ می‌گوید: «برای‌ فهمیدن‌ فكر مولانا ، باید مقام‌ پیامبری‌ اسلام‌ «ص‌ » و عالم‌ روحانی‌ را نیز به‌ خوبی‌ شناخت‌ » جوهره‌ و مضمون‌ نهفته‌ در فرهنگ‌ ،ادب‌ و هنر اسلامی‌ و ایرانی‌ كه‌ از كهن‌ترین‌ اعصار تا كنون‌ در قالب‌ زیباترین‌ و زیبنده‌ترین‌ مظاهر ادبی‌ و هنری‌ ، پیام‌ هدفدار هستی‌ ، مسؤولیت‌ انسان‌ ، تلاش‌ و پویایی‌ اجتماعی‌ و تعالی‌ اخلاقی‌ را منتقل‌ كرده‌ است‌ ،برای‌ هر پویندهٔ‌ حقیقتی‌ ،جذاب‌ و زندگی‌ بخش‌ بوده‌ است‌ .خالقان‌ این‌ آثار با كاوشهای‌ ژرف‌ خود در زوایا و ظرایف‌ عرفان‌ اسلامی‌ و ادب‌ فارسی‌ ،تحقیقات‌ و تألیفات‌ ارزنده‌ای‌ به‌ جا گذاشته‌اند . كتب‌ مشهور ادب‌ فارسی‌ همچون‌ گلستان‌ ، بوستان‌ ،مثنوی‌ معنوی‌ ، دیوان‌ حافظ‌ ،برای‌ قرنها مورد توجه‌ و جزو مواد درسی‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ بوده‌اند . وجود كتیبه‌ های‌ متعدد حاوی‌ اشعار فارسی‌ و نامهای‌ شاعران‌ چینیِ فارسی‌ سرا در مساجد و مقابر چینی‌ از فعالیتهای‌ ادبی‌ فارسی‌ آنان‌ طی‌ قرنهای‌ متمادی‌ حكایت‌ می‌كند . فارسی‌ اولین‌ و تنها زبان‌ اسلامی‌ رسمی‌ چین‌

بود كه‌ مورد استفادهٔ‌ مسلمانان‌ آن‌ سرزمین‌ قرار گرفت‌ . «هادی‌ العلوی‌ » پژوهشگر عرب‌ زبانی‌ كه‌ مجموعهٔ‌ مسجد «دونسه‌ » پكن‌ (یكی‌ از غنی‌ترین‌ مجموعه‌های‌ اسلامی‌ چین‌ را بررسی‌ كرده‌ است‌ می‌ گوید : «زبان‌ فارسی‌ و آشنایی‌ با این‌ زبان‌ در كلیهٔ‌ كتابهای‌ خطی‌ عربی‌ سایه‌ انداخته‌ است‌ ،در كتابهای‌ خطی‌ عربی‌ ،اغلب‌ توضیحات‌ و تفسیرهای‌ انتهای‌ كتاب‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ است‌ و علاوه‌ بر آن‌ ،متن‌ بسیاری‌ از كتابهای‌ خطی‌ عربی‌ به‌ سبك‌ فارسی‌ است‌ .»

اسلام‌ در چین‌ زیر نفوذ زبان‌ فارسی‌ گسترش‌ یافت‌ تا جایی‌ كه‌ حتی‌ نیت‌ نمازهای‌ یومیه‌ ،اسامی‌ نمازها، شعایر اسلامی‌ ،جمله‌ های‌ رسمی‌ در عقد ازدواج‌ و امثال‌ آن‌ هنوز به‌ زبان‌ فارسی‌ ادا می‌شود .علاوه‌ بر آن‌ ، بسیاری‌ از اصطلاحات‌ اسلامی‌ كه‌ در خود ایران‌ از شكلهای‌ عربی‌ آنها استفاده‌ می‌شود ، در چین‌ به‌ فارسی‌ ادا می‌گردد. در حوزه‌های‌ علمیه‌ سنتی‌ در ایالات‌ «سین‌ كیانگ‌ » ،«شاندونگ‌ » و «شانسی‌ » در چین‌ ،فارسی‌ ،زبانِاصلی‌ آموزش‌ بوده‌ است‌ . گسترش‌ و كاربرد فعلی‌ فارسی‌ در بین‌ مسلمانان‌ و غیر مسلمانان‌ چینی‌ مورد تحقیق‌ بسیاری‌ از پژوهشگران‌ چینی‌ است‌ .

اهمیت‌ زبان‌ فارسی‌ ،به‌ عنوان‌ اولین‌ زبان‌ مذهبی‌ و فرهنگی‌ در میان‌ مسلمانان‌ چینی‌ بر كسی‌ پوشیده‌ نیست‌. بیشتر مراكز مطالعات‌ اسلامی‌ یا كرسی‌های‌ اسلام‌ شناسی‌ در اروپا ، تنگاتنگ‌ و مستقیم‌ با زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ دارند و برای‌ مطالعات‌ و شناخت‌ خود از اسلام‌ ،ناچارند زبان‌ فارسی‌ را فرا گیرند . زبان‌ فارسی‌ حلقهٔ‌ اصلی‌ ارتباط‌ میان‌ اسلام‌ و غرب‌ به‌ حساب‌ می‌آید . در بسیاری‌ از دانشگاههای‌ اروپا و آمریكا كه‌ به‌ تحقیق‌ ،پژوهش‌ و مطالعات‌ اسلامی‌ روی‌ می‌آورند ،درس‌ زبان‌ فارسی‌ به‌ صورت‌ اختیاری‌ می‌باشد كه‌ از متون‌ عرفانی‌ فارسی‌ به‌ عنوان‌ بخش‌ مورد علاقهٔ‌ آن‌ استقبال‌ می‌شود . پس‌ از گسترش‌ اسلام‌ در ایران‌ ،ماوراء النهر كانون‌ اصلی‌ زبان‌ و فرهنگ‌ و ادبیات‌ ایران‌ و زادگاه‌ شعر فارسی‌ شد . به‌ همین‌ جهت‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ در جنوب‌ اتحاد شوروی‌ (سابق‌ ) در همه‌ جا آثار و بناهای‌ متعددی‌ از تمدن‌ ایرانی‌ ـ اسلامی‌ به‌ یادگار مانده‌ است‌ . بخش‌ اعظم‌ مطالعات‌ شرقی‌ و اسلامی‌ در این‌ كشورها را ایران‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ تشكیل‌ می‌دهد.

فارسی‌ ،غنی‌ ترین‌ زبان‌ از لحاظ‌ ادبیات‌ اخلاقی‌ و دینی‌ در میان‌ مردم‌ كشورهای‌ آسیای‌ مركزی‌ ،افغانستان‌ ، پاكستان‌، هند و تركیهٔ‌ فعلی‌ است‌ . همچنین‌ برای‌ مردم‌ كشورهایی‌ چون‌ پاكستان‌ ، زبان‌ فارسی‌ وسیلهٔ‌ خودسازی‌ است‌ . در این‌ زمینه‌ دكتر «سبط‌ حسن‌ رضوی‌ » استاد برجستهٔ‌ زبان‌ فارسی‌ در دانشگاه‌ راولپندی‌ اعتقاد دارد كه‌ زبان‌ فارسی‌ وسیلهٔ‌ خودسازی‌ است‌ . وی‌ می‌گوید «اجداد ما پس‌ از قرآن‌ ،گلستان‌ و بوستان‌ را می‌خواندند و در پرتو آموزشهای‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ آن‌ خود را اصلاح‌ می‌كردند .» «پروفسور محمد جان‌ عالم‌ » معاون‌ و استاد دانشگاه‌ دولتی‌ پسران‌ اسلام‌ آباد ، در بخشی‌ از مقالهٔ‌ خود در روزنامهٔ‌ اردو زبان‌ «مركز» در سال‌ ۱۹۸۰ نوشته‌ است‌ : « وقتی‌ ما از گلستان‌ و بوستان‌ سعدی‌ ،رباعیات‌ خیام‌ ، غزلیات‌ حافظ‌ و ادبیات‌ دلپذیر مولانا سخن‌ می‌گوییم‌ . چگونه‌ می‌توانیم‌ از زبان‌ فارسی‌ محروم‌ شویم‌ . این‌ زبان‌ هم‌ برای‌ ما و هم‌ برای‌ ایرانیان‌ ارزشمند است‌ . بزرگترین‌ ذخایر علمی‌ مسلمانان‌ آسیای‌ جنوبی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ است‌ .» همچنین‌ زبان‌ فارسی‌ از زمانهای‌ كهن‌ در مصر مطرح‌ بوده‌ است‌ .در گذشته‌ ،این‌ زبان‌ یكی‌ از زبانهای‌ تحصیلی‌ در دانشگاه‌ الازهر پذیرفته‌ شده‌ بود و به‌ عنوان‌ زبان‌ دوم‌ در بخشهای‌ فلسفه‌ و تاریخ‌ و زبان‌ عربی‌ دانشكدهٔ‌ آثار اسلامی‌ تدریس‌ می‌شد . در برخی‌ از كشورها نظیر یوگسلاوی‌ ،از طریق‌ اسلام‌ ،واژه‌های‌ فارسی‌ مختلفی‌ وارد زبان‌ بوسنیایی‌ شده‌ است‌ . نخبگان‌ این‌ سرزمین‌ كه‌ به‌ تصوف‌ و شعر گرایش‌ داشتند ، همراه‌ با این‌ زبان‌ ،فرهنگ‌ ادبی‌ شرقی‌ به‌ ویژه‌ غزل‌ ، رباعی‌ ،مثنوی‌ فارسی‌ را وارد ادبیات‌ بوسنی‌ كرند .آثار شاعران‌ بزرگ‌ ایرانی‌ نظیر فردوسی‌ ، خیام‌ ، سعدی‌ ، عطار و به‌ ویژه‌ جلال‌ الدین‌ رومی‌ به‌ طور اجتناب‌ ناپذیری‌ در برنامهٔ‌ درسی‌ مدارس‌ ،تكایا ، خانقاهها و خانه‌های‌ افراد برجسته‌ و خلاصه‌ در هر جا كه‌ به‌ نوعی‌ زبان‌ فارسی‌ و ادبیات‌ عرفانی‌ مطرح‌ بود، گنجانده‌ شد. مسلمانان‌ بوسنی‌ قرنها با نوشتن‌ ادبیات‌ خود به‌ زبانهای‌ تركی‌ و فارسی‌ ، مجموعه‌های‌ ویژه‌ای‌ به‌ نام‌ «دیوان‌ ادبیات‌ » فراهم‌ آوردند . یك‌ ضرب‌ المثال‌ بوسنیایی‌ كه‌ نشاندهندهٔ‌ نفوذ زبان‌ فارسی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ در این‌ كشور و میزان‌ علاقهٔ‌ مردم‌ به‌ آن‌ است‌ می‌گوید :«زبان‌ ساكنان‌ بهشت‌ عربی‌ است‌ اما اگر بخواهی‌ به‌ بهشت‌ برسی‌ باید زبان‌ فارسی‌ بدانی‌ » ! این‌ ضرب‌ المثل‌ به‌ خاطر این‌ است‌ كه‌ بهترین‌ آثار علوم‌ اسلامی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ چاپ‌ شده‌ است‌ . به‌ طور كلی‌ در بسیاری‌ از پژوهشهای‌ خاورشناسی‌ دانشگاهها در اروپا ،غرب‌ و جهان‌ اسلام‌ ،زبان‌ فارسی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ زبان‌ اصلی‌ اسلامی‌ مطرح‌ بوده‌ است‌ . امتیاز مسلمانان‌ منطقهٔ‌ آسیای‌ جنوبی‌ كه‌ صدها سال‌ از مراكز درخشان‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌ . نسبت‌ به‌ بخشهای‌ غربی‌ جهان‌ اسلام‌ ، استفادهٔ‌ گسترده‌ آنها از زبان‌ فارسی‌ است‌ .حتی‌ در برخی‌ از مقاطع‌ تاریخی‌ این‌ سرزمین‌ ، زبان‌ فارسی‌ رسمیت‌ و رواجی‌ بیشتر از دیگر زبانها داشته‌ است‌ . ساكنان‌ این‌ نواحی‌ برای‌ استفاده‌ از آثار گذشتگان‌ و بهره‌ برداری‌ در مناسبات‌ فرهنگی‌ و دینی‌ خود با پیشگامان‌ اسلام‌ و معرفت‌ در منطقه‌ ، آموزش‌ فارسی‌ را مقدمهٔ‌ امری‌ واجب‌ می‌شمرده‌اند .از سوی‌ دیگر برای‌ بسیاری‌ از ایران‌ شناسان‌ و كسانی‌ كه‌ به‌ نحوی‌ با زبان‌ فارسی‌ سروكار دارند ،مطالعهٔ‌ كتابهای‌ عرفانی‌ فارسی‌ جاذبهٔ‌ بسیاری‌ دارد .

جلسه یازدهم انسان شناسی

-انسان شناسی راچگونه می فهمیم؟

1-انسان شناسی تلاشی است برای دیدن زندگی روزمره وتجربه های آن دریک گروه اجتماعی

2-انسان شناسی شناخت ابعادوجنبه های مختلف فرهنگ وپدیده های اجتماعی

3-توصیف وگزارش فرهنگ

کارانسان شناس تولیداطلاعات نیست بلکه کارش این است که معرفت ایجاد کند.

توصیف اتنوگرافیک یعنی توصیفی که به کمک مفاهیم نظری وانتقادی صورت می گیرد.

چهارزبان درانسان شناسی داریم:علمی-محاوره –ادبی-رسانه ای

4-انسان شناسی می خواهدکلیت پدیدارشناسانه ومعناشناسانه ی فرهنگهاراشرح دهد.

5-دیالکتیک جزءوکل درانسان شناسی قابل توجه است.

6-مطالعه روش مند

-هرکس ظاهررانمی بیندسطحی می اندیشد.

-فوکومی گفت قدرت رابایدازظاهرآن فهمید.

-یک اتنوگراف خوب کسی است که بتواند کمترین فاصله رابامفاهیم پیداکند.

-با مطالعه کتاب زندگی واندیشه بزرگان انسان شناسی می فهمیم که انسان شناس بودن چه مفهومی دارد.

-چه چیزهایی درانسان شناسی می تواندعلاقه یاعلایق ماراشکل دهد؟

1-تحمل پذیرش تفاوتها

2-بیان گستردگی کنش انسانی –اجتماعی

3-روش انسان شناسی

روش انسان شناسی یک روش تربیتی هم هست.

4-جزئی نگری

5-زمینه بندی

6-حذف قوم مداری وتفکرات قالبی

7- بینش تاریخی

برای انسان شناسی باید تاریخ فرهنگی رایاد بگیریم.

گزارش جلسه دهم انسان شناسی

موضوع این جلسه انسان شناسی  جنسیت بودکه توسط خانمها هاشم زاده وسلطان زاده ارائه وتوسط خانمها فلاح وکرمی نقدگردید.

محققان جنسیت رادرحوزه های مختلف موردبررسی قرار می دهندمانند جغرافیای جنسیت –تاریخ جنسیت-فلسفه ی جنسیت و...

-مطالعه جنسیت ارتباط تنگاتنگی با بهبودواصلاح جامعه دارد.

-یکی ازکشفیات دانشمندان این است که علوم یعنی ادبیات-فلسفه و....که معرفت بشری هستندهرکدام تحت تاثیر فرهنگ پدرسالارومردسالارقراردارندبه واقع بی طرف نیستند.مفهوم فرهنگ مردسالار یک مفهوم کلیدی برای گفتمان انسان شناسی است درفلسفه وادبیات وجامعه شناسی هرکدام دریافتهای خاصی ازفرهنگ مردسالار ارائه می کند.

-اولین ریدیکی ازرهبران جنبش فمنیسم بودکه کتاب انسان در عصرتوحش را تدوین کرد.

-فیزیولوژی وطبیعت زن نیست که زنان رادرموقعیتهای فرودست قرارمی دهدبلکه بیشترجنبه های فرهنگی موجب این قضیه می شودالبته دردنیای مدرن این روند روبه تغییر است.

-کارهای مالینوفسکی شوک جدیدی به کارهای فروید(عقده ادیپ)واردکردکه ادعاکرددرجوامع پدرسالارهمچنین چیزی وجودداردودرجوامع مادرسالاروجودندارد.

-با تعریفی که مالینوفسکی ازمفهوم فرهنگ ایجادکردیک فرهنگ کارکردی ایجاد کرد.

-مفهوم فرهنگ مردسالارهمه جامشترک است کهزنان درمرتبه ای فرودست قراردارندواین نشان دهنده ی این نیست که مردان علیه زنان توطئه کرده اندبلکه به نهادهاوفرهنگها بستگی دارد.

-80% اموال مالکیت دردست مردان است و20%دردست زنان.

-تاریخچه ی انسان شناسی جنسیت وفمنیست

1-کوشش برای حق رای1850 تا1920

2-تفکیک دوواژه جنس(sex)وجنسیت(gender)از1920تا1980

3-جنس یاsexیک مقوله اجتماعی از1980تابه امروز

گزارش جلسه نهم انسان شناسی

موضوع این جلسه انسان شناسی هنر بود که توسط خانمها بهنازفلاح وفریبا کریمی ارائه داده شدوتوسط خانمهاکلهری وحسینی نقدگردید

-هنرپیشینه ای دست کم هزارساله دارد0

-اولین ومشهورترین نمونه ی هنراولیه نقاشیهای دیوارغارهاست.

-اساس تئوری اشتراوس این بودکه بین فرهنگ وطبیعت رابطه برقرارکند.

-هنرمرحله ای است که انسان طبیعت را تسخیرخودش می کند.

-کار انسان شناسی هنردرواقع گردآوری-طبقه بندی-تکثیر-ضبط وتوصیف همه ی اشکال فعالیتهادرهرفرهنگ است.

-هنربه عنوان فعالیت یارفتاری که منجر به شکل گیری وبهبود زندگی انسان می شودونوعی رفتاراجتماعی است و به گونه ای با مذهب ارتباط پیدا می کند.

انواع هنر:

1-هنرهای تجسمی

2-هنرهای نمایشی

3-موسیقی

4-ادبیات

ادبیات خود دونوع است:1-مکتوب(رسمی) 2-شفاهی(عامیانه-فرهنگ فولکلور).

منابع امتحان

دوستان گرامی اگر از منبع امتحان پایان ترم اطلاعی دارید لطفا اطلاع رسانی کنید .

زیبایی شناسی درریاضیات

هنر یونان (نقاشی روی ظروف سفالی)

● نقاشی روی ظروف سفالی

آمفورا یا کوزه بلند دو دسته برای شراب یا روغن، که به حدود سده دهم پیش از میلاد تعلق دارد، نخستین مراحل شکل گیری سبکی را که سبک هندسی نامیده می شود، به ما نشان می هد. این کوزه با آنکه عناصری از روشهای تزیینی سبک ما بعد میسنی پیشین را به عاریت گرفته است، ساختی تمیزتر و وقت گیر تر دارد. همزمان با تکامل سبک هندسی، تیره ی مینوسی شکلهای دارای خطوط خمیده، تدریجاً جایش را به شکلهای راست خطی با نوارها یا ردیفهای فشرده بر هم می دهد که بیشترین بخش سطح ظرف را اشغال کرده است.

پیکره انسان از نو در طرح تزیینی متعلق به دوره اوجگیری سبک هندسی، مخصوصاً در گلدان دیپولون که به سده هشتم پیش از میلاد تعلق دارد و نامش را از محل کشف خود یعنی گورستان دیپولون آتن گرفته است، ظاهر می شود. این پیکره ها چندان تفاوتی با شکلهای نمادین ندارند و از شکلهای سه گوشه دراز و کوتاهی ساخته شده اند که با ویژگیهای دقیق، منظم و هندسی شکلهای میان نوارها یا حاشیه بندیها جور در می آیند. پیکره های بی نهایت انتزاعی در دو نقطه مجاور دسته های گلدان به صف آورده شده اند و طرح کلی نقشهای گلدان نیز از پایین به بالا در آن سمت سیر می کند و در سطح گلدان هر قدر رو به بالا می رویم بر پهنای نوارها افزوده می شود.

نوع دیگری از کوزه ها و گلدانهای یونانی که مخلوط کن نامیده می شد، در مقایسه با آمفورا، بدنه ای بزرگتر و دهانه ای گشادتر داشت. در مخلوط کنی که از گورستان دیپولون به دست آمده و احتمالاً همزمان با گلدان دیپولون یا کمی پس از آن ساخته شده است، اندک افتی در ظرافتکاری به چشم می خورد؛ زیرا تزیین هندسی در درجه دوم اهمیت قرار داده شده است.

پیکره ها، حکایت از یک تشییع جنازه دارند و گردونه ها را جنگاورانی سپر به دست اشغال کرده اند، به شیوه مفهومی، دو چرخ هر گردونه نشان داده شده اند، اسبها دقیقاً از هم متمایز گردیده اند و تعداد پاهایشان درست است. جنگاوران در پشت سپرهای خود، که از دید روبرو نشان داده شده اند، ایستاده اند.

تعداد پیکره ها در مقایسه با گلدانی که به طرز چشمگیری افزایش پیدا کرده است و نشان می دهد که هنرمند از کشف دوباره یک موضوع – پیکره آدمی – که تا بیش از ۴۰۰ سال اثری از آن در تزیین سفالینه های سرزمین اصلی یونان به چشم نمی خورد، سخت در شگفت شده است. دوره هندسی جای خود را به مرحله «شیوه خاور مابی» دوره کهن داد: این دوره گسترش پردامنه بازرگانی و مستعمرات یونانیها ایشان را به تمدنهای باستانی خاور زمین نزدیک تر کرد. پیامد این روابط جدید، ظهور پیاپی جانوران و هیولاهای مرکب متعلق به خاور زمین در سطح گلدانهای یونانی بود، با این مضامین در هنر بین النهرین و مصر آشنا شدیم: شیر، ابوالهول، شیر بالدار و آدم تنه اسبی (مینوتور) از لحاظ سبک شناسی، کوزه ای که از شهر الئوسیس به دست آمده و نمونه معرف شیوه خاورمابی است، حکایت از گسستی کامل و ریشه ای با شیوه منظم هندسی دارد.

تزیین پیکری، بخش عمده سطح این ظرف را اشغال می کند، ترتیب نمایش موضوعها سست و تقریباً از هم گسسته است و شکلها غالباً با خطوط قوسی نمایانده شده اند. به طوری که بیننده گمان می کند هنرمند می خواسته است کُتِ تنگِ شیوه هندسی را به عنوان مانعی ناجور که سر راه علاقه ای تازه – بازنمایی صحنه های از داستانها و برخی از افسانه های هومری – قرار گرفته است دور بیندازد.

در کوزه دو دسته که پولوفموس غول یک چشم به دست اولیس کور می شود، پیکره انسان – مشابه پیکره های دوره شیوه هندسی، ولی به مراتب پرتر، گردتر و فعالتر – این بار بزرگترین بخشهای سطح ظرف را اشغال می کند و تزیین به بخشهای کوچکتری در روی گردن، خمیدگی بالا و قاعده آن عقب رانده می شود.

مضامین و موضوعات هومری در دوره رونق شیوه هندسی به صورت حماسه های بزرگ گردآوری شدند؛ شیوه خاورمآبی، سرآغاز درهم آمیزی آنها و کسب محبوبیت همگانی برای شان در یونان است. تجسم تصویری حماسه ها تا چندین سده بعد نیز در سطوح گلدانها دیده خواهد شد، شاید چنین به نظر برسد که این نخستین بازتاب بزرگ انسان و کردارهایش، در حماسه یونانی، آغازگر کار بزرگ شبیه سازی از او در هنر بوده باشد. در دوره شیوه های هندسی و کهن، در سراسر منطقه اژه، چندین مرکز سفال سازی تشکیل شدند. این مراکز به دو گروه بزرگ تقسیم شده اند – مراکز سرزمین اصلی یونان و مراکز یونان شرقی (مناطق واقع در شرق سرزمین اصلی) در سرزمین اصلی، مهمترین مراکز عبارت بودند از آتن در آتیکا و کورنت در پلوپونز، و آتن پس از سال ۵۵۰ پیش از میلاد به مراکز اصلی سفال سازی و بزرگترین صادر کننده ظروف سفالی در حوضه دریای مدیترانه تبدیل شد. در بررسی فشرده کنونی، دامنه بحث را به ظروف سفالی آتنی محدود خواهیم ساخت.

گلدان فرانسوا که به نام کاشفش نامیده شده و احتمالاً ظریف ترین نمونه موجود از یک مخلوط کن متعلق به دوره کهن است، با دسته های توماری و شکل فوق العاده نیرومندش، در یک گورستان اتروسک پیدا شد. (ما به علت علاقه شدید و حریصانه اتروسکها به گردآوری سفالینه های یونانی، مدیون ایشانیم زیرا بسیاری از سالم ترین ظروف مزبور از گورهای اتروسکها به دست آمده اند). این ظرف مخصوصاً اهمیت دارد، نه فقط به دلیل بالا بودن کیفیتش بلکه به این دلیل که هم امضای سفالگر («ارگوتیموس اپویسن») بر آن نقش بسته هم تصویرگر («کلیتیاس اگرافسن»). سفالینه های امضا شده، نخستین بار در اوایل سده هفتم ظاهر می شوند و حکایت از آن دارند که سازندگان آنها به حرفه خویش می بالیده اند و هنرشان دست کم به اندازه هنر پیکرتراش یا تصویرگر دیوار، اعتبار و حیثیت داشته است.

گلدان فرانسوا با بیش از ۲۰۰ پیکره در چندین ردیف به گرد گلدان تزیین شده است. پیکره های مزبور که نمایشی از کل پرستیدنیهای یونان هستند، یکی از نخستین جلوه های تصویری شکلها و شخصیتهای یونان هستند، یکی از نخستین جلوه های تصویری شکلها و شخصیتهای دین یونانی را در معرض دید ما قرار می دهند: موضوع، عروسی پلئوس در معیت خدایان است. علاوه بر صحنه خدایان و پلئوس – پدر اخیلس – صحنه هایی از شکار گراز کالودون و مراسم تدفین پاترو کلوس نیز دیده می شوند. روی پایه گلدان، گزارش مصوری از یک نبرد بی امان میان درناها و کوتوله ها داده شده و شعاعهای نور بر فراز آن، به طرز ماهرانه و ظریفی سطح برآمده این مخلوط کن را بزرگتر جلوه گر می سازند. این صحنه های زنده، با دقت زاید الوصفی در شش ردیف با پهناهای متفاوت گنجانده شده اند، پهن ترین ردیف، نزدیک گردن ظرف قرار گرفته و نشانه ای است از بازگشت به انضباط و رسمیت شیوه هندسی پس از شیوه سست و از هم گسسته خاورمآبی متعلق به سفالینه پیدا شده از الئوسیس.

گلدان فرانسوا به شکل ابتدایی اسلوب معروف به نقش سیاه یا سیاهگون تزیین شده است، که کامل ترین و عالی ترین شکل آن را می توان در کولیکس (آبخوری دو دسته) ساخت سفالگر و تصویرگری به نام اکسکیاس مشاهده کرد. پیکره های سیاهگون به صورت سایه های نیمرخ نما بر زمینه روشن، طبیعی و سرخگون سفال نقش بسته اند. خطوط ظریف با استفاده از ابزاری نوک تیز در سایه های نیمرخ نما نقر شده اند و رنگ قرمز طبیعی سفال را عیان کرده اند. اشاراتی با رنگهای سفید و ارغوانی، مخصوصاً روی ظرف پیشین، جلوه دیگری به تزیین غالباً تک رنگی آنها می دهند. با آنکه از این گونه یادآوری است که سیاهی روی این ظروف یونانی نه در اثر استفاده از رنگ سیاه ایجاد شده نه لعاب، بلکه با استفاده از روکش یا خاک الک شده بسیار نرم دانه ای که با خاک رس همرنگ است ایجاد می شود.

در روش سه مرحله ای مورد استفاده یونانیان برای پختن سفال، مرحله نخست (اکسیداسیون) رنگ ظرف و روکش مزبور را قرمز می کند، در مرحله دوم (احیا) از ورود اکسیژن به درون کوره جلوگیری می شود و بدین ترتیب ظرف و روکش، هر دو سیاه می شوند، در مرحله نهایی (اکسیداسیون مجدد) ماده خشن تر سفال از نو اکسیژن جذب می کند و مجدداً قرمز می شود ولی روکش ظریفتر و سیلیکا دار قرمز نمی شود و به رنگ سیاه می ماند. سفالگران یونان پس از آزمایشهای طولانی توانستند نوعی «لعاب» مخمل گونه به رنگ کهربای سیاه بسازند. از رنگهای تزیینی سفید و ارغوانی به شیوه ای صرفه جویانه استفاده می کردند و این باعث می شد که پیکره ها با تضاد شدیدتری در زمینه سرخگون خود توجه بیننده را جلب کنند. این تسلط و مهار کردن عالی شکل، چارچوب مناسبی برای انبوه جزییات ناتورالیستی فراهم می آورد، که برخی شان سراپا زندگی دارند.

آبخوری دو دسته اکسكیاس با تصویری از دیونوسوس که روی کشتی در کنار هدیه هایش برای بشریت به پشت لم داده و به همراه دولفینهای بازیگوش به نرمی در آب پیش می رود و در حالی که دکل کشتی اش را یک درخت شاد انگور در خود پیچانده، سرآغاز سنت نوآورانه تماشایی تری است: سنتی که خبر از آغاز یک انقلاب در هنر جهان می دهد. اکسکیاس در طراحی بادبان این کشتی، از هیچ گونه نماد سنتی و قراردادی استفاده نکرده است که به معنی «بادبان» «خوانده» شود بلکه بادبان را آن چنان که در واقعیت هست، یعنی در حالی که باد بر پیکرش وزیده و شکم داده، مجسم ساخته است. در اینجا تصویری از عمل باد را می بینیم، بادی که به عنوان یک نیروی طبیعی به صورت ملموس نمایانده شده است و این به احتمال قوی نتیجه آگاهی جدیدی است که تصویر نسبت به حضور فیزیکی طبیعت پیدا کرده است. این آگاهی، همه جا گیر شد، در نظر پردازیهای ایونیها درباره ترکیب فیزیکی جهان و شعر سرشار از واقعیت هومر نیز هست: «اما بیدرنگ بادی از ساحل وزیدن گرفت که ما را خوش آمد – بادی بادبان پر کن ... دماغه کشتی به درون آب کشیده شد ... بادبانها ترق ترق کنان باز شدند ...».

با آنکه در آثار هومر خدایان همچنان گردانندگان عناصر طبیعت هستند، آنکه متوجه عوارض این عناصر می شود، آنکه زوزه بادهای پرتوان را می شنود، بوی نامطبوع را استشمام، طنابهای سفت کشیده را لمس و باران خیس کننده را حس می کند انسان است. او تجربه آدمی از جهان و خود جهان را تدریجاً به زبان فیزیکی درک می کند.

زیبایی شناسی درریاضیات

مقدمه

کم نیستند کسانی که ریاضیات را دانشی دشوار و دست نیافتنی و در ضمن خشک و خشن می‌پندارند و به همین مناسبت ، ریاضیدان و معلم ریاضی را فردی عبوس ، بی‌احساس و بی‌ذوق می‌پندارند و از اینکه کسی که سر و کار و رشته‌اش ریاضیات است، اهل ذوق و هنر و شعر و موسیقی باشد و از آن لذت ببرد، متحیر می‌شوند. آیا به واقع هنر و ریاضیات ، یا به عبارت دیگر ، زیبایی و ظرافت و ریاضی دو مقوله متضاد و دور از هم و ناسازگارند؟ آیا علاقه به ریاضیات و تخصص داشتن در آن ، به معنای بی‌ذوقی ، بی‌احساسی و دور بودن از زندگی است؟ انسان ترکیبی از احساس ، عاطفه و تاثیر پذیری از یک طرف و اندیشه و خرد و داوری منطقی از طرف دیگر است.

در واقع انسان ، مجموعه‌ای یگانه از جان و خرد است. احساس و منطق را با هیچ نیرویی نمی‌توان از هم جدا کرد. به قول هوشنگ ابتهاج عشق بی‌فرزانگی ، دیوانگی است. هر انسانی از تماشای چشم انداز یک دامنه سر سبز آرامش می‌یابد و در عین حال به فکر فرو می‌رود.شاعر احساس درونی خود را با شعر و نقاش با قلم و بوم بیان می‌کند. گیاه شناس در پی گیاه مورد نظر خود و زبان شناس در پی یافتن ریشه نامگذاری گیاه و داروشناس در جستجوی ویژگیهای درمانی آن است و ریاضیدان نحوه قرار گرفتن برگ و گلبرگها یا اندازه‌ها و شکلها را مورد مطالعه قرار می‌دهد. ولی هم گیاه عضوی یگانه است و هم انسان پس علت این گوناگونی در رابطه بین گیاه و انسان ، وجود جنبه‌های گوناگون و گسترده انسان و تجلی آنها در شرایط مختلفی است.

تاریخچه ارتباط ریاضیات و هنر

در دوران رنسانس ، نقاشان بزرگ ، ریاضی‌دان هم بودند. آلبرتی (1472 - 1404) نخستین نیاز نقاش را هندسه می‌دانست. او بود که در سال 1435 میلادی ، اولین کتاب را درباره پرسپکتیو نوشت. نقاشان و هنرمندان برای جان دادن به تصویرها و القای فضای سه بعدی به آثار خود ، به ریاضیات روی آورند. بنابراین همه نقاشان دوره رنسانس نظیر آلبرتی ، دیودر ، لئوناردو داوینچی ، ریاضی‌دانانی هنرمند یا هنرمندانی ریاضی‌دان بودند. دزارک که خود ، معماری هنرمند بود به خاطر همین نیاز نقاشان و با اثبات قضیه‌ای که به نام خود او معروف است، هندسه تصویری را بنیان نهاد و بعد از آن رفته رفته اصول بیشتری از ریاضیات تائید شد.

چرا ریاضیات و هنر تا این اندازه به هم نزدیکند؟

طبیعت ، سرچشمه زاینده و بی‌پایانی است برای انگیزه دادن به هنرمند و ریاضی‌دان. آنها از درون خود و از ایده‌ها سود می‌جویند و حقیقت را نه تنها آن گونه که مشاهده می‌شود، بلکه آن که باید باشد و آرزوی آدمی است، می‌بینند. هنر و ریاضیات هر دو کمال و ایده‌آل را می‌جویند.

ریاضیات کلید طلایی برای زیبایی شناسی

طبیعت عنصر تقارن را عنوان نشانه زیبایی به هنرمند تلقین می‌کند و سپس ریاضی‌دان با کشف قانونمندیهای تقارن به مفاهیم شبه تقارن , تقارن لغزنده می‌رسد و کوبیسم را به هنرمند (نقاش ، شاعر یا موسیقی‌دان) تلقین می‌کند. نغمه‌ها و آواهای موجود در طبیعت الهام دهنده ترانه‌های هنرمندان بوده و ریاضیدانان با کشف قانونهای ریاضی حاکم بر این نغمه‌ها و تلاش در جهت تغییر و ترکیب آنها گونه‌های بسیار متفاوت و دل انگیزی در موسیقی آفریده‌اند. هر زمان که محاسبه درست ریاضی در نوشته‌های ادبی رعایت شده، آثار جالب و ماندگار و نزدیک به واقعیت و قابل قبول برای مخاطب خلق شده است. یکی از نمونه‌های این مساله رعایت توجه صحیح آندره یه ویچ در افسانه ثروتمند فقیر به محاسبات ریاضی در داستان خود می‌باشد (البته بدون وارد کردن محاسبات عددی) که آن را به اثری ماندگار و قابل پذیرش تبدیل کرده است. ترسیمهای هندسی و نسبت زرین کمک شایانی به هنرمندان معمار و برج ساز و ... می‌کند.

زیبایی ریاضیات در کجاست؟

در واقع تمامی عرصه ریاضیات سرشار از زیبایی و هنر است. زیبایی ریاضیات را می توان در شیوه بیان موضوع ، در طرز نوشتن و ارائه آن در استدلالهای منطقی آن ، در رابطه آن با زندگی و واقعیت ، در سرگذشت پیدایش و تکامل آن و در خود موضوع ریاضیات مشاهده کرد. یکی از راههای شناخت زیباییهای ریاضیات (بخصوص هندسه) آگاهی بر نحوه پیشرفت و تکامل است. جنبه دیگری از زیبایی ریاضیات این است که با همه انتزاعی بودن خود ، بر همه دانشها حکومت می‌کند و جز قانونهای آن ، همچون ابزاری نیرومند دانشهای طبیعی و اجتماعی را صیقل می‌دهد، به پیش می‌برد، تفسیر می‌کند و در خدمت انسان قرار می‌دهد.

زیبایی مسائل ریاضی

برای بسیاری از مسائل ریاضی راه حلهای عادی وجود دارد که وقتی اینگونه مسائل را (با این روشها) حل می‌کنید، هیچ احساس خاصی به شما دست نمی‌دهد و حتی ممکن است تکرار آن شما را کسل کند. ولی وقتی به مساله‌ای برمی‌خورید که همچون دری مستحکم در برابر شما پایداری می‌کند و از هر سمتی به آن حمله می‌کنید ناکام می‌شوید... زمانی که ناگهان جرقه‌ای ذهن شما را روشن می‌کند... عجب!... پس اینطور!... چه زیبا!... و مساله حل می‌شود. در ریاضیات اغلب از اصطلاح زیباترین راه حل یا زیبایی راه حل استفاده می‌کنیم. ولی چرا یک راه حل مساله ما را تنها قانع و راضی می‌کند در حالی که دیگری شوق ما را برمی‌انگیزد و شجاعت فکر و ظرافت روش را آن موجب شگفتی ما می‌شود؟ راه حل زیبا باید تا حدی ما را به شگفتی وا دارد ولی تنها وجود یک جنبه نامتعارف و غیر عادی زیبایی استدلال ریاضی را روشن نمی‌کند، بلکه باید عینیت نیز داشته باشد.

هم ریختی نمونه با پدیده مورد نظر و سادگی درک نمونه و سادگی کار کردن با آن ، مفهوم عینی بودن را تشکیل می‌دهد. با بکار گرفتن عینیت ، زبان دشوار پدیده را به زبان ساده‌تر مدل عینی ترجمه می‌کنیم و نتایج لازم را بدست می‌آوریم.وقتی که دانش آموزی می‌خواهد به تنهایی مساله دشواری را حل کند نمونه عینی پدیده‌ای را باید در مساله شرح دهد، برای خودش بسازد، دشواری مساله‌های نامتعارف در این هست که برای حل آنها باید بطور مستقل نمونه همریخت (مساله هم ارز) را انتخاب کرد به نحوی که از پدیده نخستین ساده‌تر باشد. نامتعارف بودن این نمونه و نامنتظر بودن آن به معنای زیبایی و ظرافت راه حل است. زیبایی حل یک مساله را وقتی احساس می‌کنیم که به کمک یک نمونه عینی بدست آید و در ضمن نامنتظر باشد که بطور مستقیم به ذهن هر کسی نمی‌رسد و به زحمت در دسترس قرار می‌گیرد.

رابطه زیباشناسی ریاضی

نامنتظر بودن + عینی بودن = زیبایی


این رابطه به فرهنگ ریاضی مربوط می‌شود و کسی که چنین فرهنگی دارد، دید گسترده‌تری دارد، با کمترین نشانه‌ها ، شباهت بین زمینه‌های مختلف ریاضی را پیدا می‌کند و به کشف رابطه بین آنها و فرمول‌بندی و استفاده از روابط گوناگون بین آنها می‌پردازد. و بدین ترتیب مساله را نامتعارف‌تر و زیباتر از بقیه حل می‌کند و با ساده‌ترین و کوتاه‌ترین و در عین حال جالب‌ترین روش به جواب مساله می‌رسد و موجب شگفتی و لذت خود و بقیه می‌گردد

منابع امتحان

دوستان گرامی لطفا اگر شما از منابع امتحان اطلاع دارید اطلاع رسانی کنید

مبانی انسان شناس مقاله انسان شناسی جنسیت:
مردم شناسی جنسیت، پاسخی برای سوال های همیشگی  نویسنده: امیلیا نرسنییانس
چه چیزهایی باعث تفاوت «جنسیت» زن و مرد در جامعه می شود؟ نقش این افکار قالبی بر شکل گیری جنسیت زن و مرد چیست و در کجای فرهنگ این باورهای قالبی به ما دیکته می شود؟ امیلیا نرسیسیانس در کتاب «انسان شناسی جنسیت» به این تفاوت ها اشاره کرده و این موضوع را که آیا اصولاً در طبیعت هم این تقسیم بندی رفتاری میان زن و مرد وجود دارد یا نه مورد بررسی قرار داده است. در این کتاب که مباحث آن در طول درس انسان شناسی جنسیت نویسنده کتاب، به تدریج شکل گرفته است، با تکیه بر علم انسان شناسی، تحول زندگی انسان ها اعم از زن و مرد با تاکید بر مساله جنسیت در دو بعد زمانی و مکانی بررسی شده است.
فصل اول کتاب اختصاص به درک طبیعت انسان دارد تا روند شکل گیری فیزیکی، عاطفی و ویژگی های شناختی را در گذر زمان مورد بررسی قرار دهد و در این گذر زمانی نقش های اجتماعی هر دو جنس را در نظر می گیرد. در این فصل جنسیت و تفاوت های جنسی از دوران انسان نماها و بشر شبه میمون دنبال شده و در دوران مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل دوم نیز با اعتقاد به اینکه نقش های اجتماعی هر دو جنس را جامعه بنا بر مقتضیات زیستی، بوم شناسی، فرهنگی و اقتصادی رقم می زند، فرهنگ های گوناگونی معرفی شده اند و طی آن ثابت شده که نقش های هر دو جنس در بافت اجتماعی و فرهنگی گوناگون می تواند متفاوت باشد و اندیشه های قالبی در یک جامعه در مورد هر یک از دو جنس در جوامع دیگر صادق نیست. بررسی قشربندی جنسیتی در بین کشاورزان، باغ داران، گله داران و همچنین در جوامع صنعتی از دیگر مطالب این بخش است. کتاب مردم شناسی جنسیت در فصل سوم به بررسی نقش اجتماعی زن و مرد در فرهنگ های گوناگون، به ویژه در جوامع شکارگری می پردازد. در این بخش از کتاب، نویسنده با طرح این سوال که چرا تساوی بین دو جنس به ندرت دیده می شود و در اکثر جوامع زنان تحت سلطه مردان هستند، عوامل قدرت دهنده به زن و مرد را در بین شکارچیان سرخپوست، هادزاهای تانزانیا، شکارچیان بومی استرالیا و اسکیموها بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که هر قدر همپوشانی و همکاری بین زن و مرد برای حل مسائل معیشتی بیشتر باشد احتمال تساوی و برابری بین آنها نیز به همان میزان بیشتر است.
امیلیا نرسیسیانس در مبحثی با عنوان «تجربه اجتماعی شدن و روانشناسی جنسیت» تجربه اجتماعی شدن زن و مرد را در روند زندگی روزمره مورد توجه قرار می دهد و سعی دارد تاثیر فرهنگ را در رفتارهای روانی، حرکتی و گفتاری دو جنس از بدو کودکی و در تعاملات اجتماعی دوران جوانی و نوجوانی بررسی کند.
توجه به نحوه پرورش و تربیت دختران و پسران و تبیین تفاوت های دنیای دختران و پسران بحث محوری این بخش از کتاب است. به عقیده نرسیسیانس معمولاً بسیاری از رفتارهای کوچک بین گروهی در میان کودکان و نوجوانان ۵ تا ۱۵ ساله، شخصیت و نقش جنسیتی آنها را تعیین می کند. در این سنین بچه ها ترغیب می شوند و حتی مایل اند که با هم جنسان خود بازی و گفت وگو کنند و به وسیله این مقالات اولیه با گروه همسالان نحوه رشد شخصیت را تبیین می کند. تفاوت بازی های پسرانه و دخترانه، نوع کلام، رفتار و نهایتاً دنیای روانی آنها علت همین تعاملات اولیه است که به شدت از سوی جامعه، گروه و خانواده تایید و تشویق می شود.
زبان و جنسیت موضوع فصل پنجم این کتاب است که طی آن نویسنده توضیح می دهد از طریق تحلیل علمی زبان هر جامعه یی می توان به موقعیت، نقش و حضور اجتماعی هر یک از دو جنس پی برد. نرسیسیانس در این کتاب به زبان جنسیت زده اشاره می کند و معتقد است؛ این زبان معمولاً به کاربرد متمایز و بی ادبانه یی نسبت به جنس دیگر در جامعه منجر می شود. در زبان جنسیت زده زنان در مواجهه با برخی مفاهیم دچار از خودبیگانگی و انزوا می شوند؛ مفاهیمی که تنها لغات و صفات آن در انحصار مردان قرار دارد. مثلاً «قول مردانه دادن» گویی فقط قولی که مردان می دهند قابل اعتماد است. یکی دیگر از نکات جالب این کتاب، پاسخ به این سوال است که چه کسی بیشتر صحبت می کند؟ اکثراً تصور می کنیم زنان، در حالی که مطالعات گوناگون نشان داده است، مردان به واسطه اعتماد به نفس بیشتر در برنامه های تلویزیونی، سمینارها و جلسات خیلی بیشتر از زنان صحبت می کنند. در کلاس های درس مردان بیشتر از زنان سوال می پرسند یا اظهارنظر می کنند. نهایتاً زنان در جریان گفت وگو به وفاق و همسویی با افکار مصاحب می اندیشند. در حالی که مردان به نمایش قدرت، تسلط و رقابت فکر می کنند.
چگونگی پذیرش الگوهای حاکم بر جامعه که دارای تاثیرات روانی، رفتارشناختی خاصی است و پی بردن زنان و مردان به نقش های اجتماعی خود از طریق این الگوها نیز موضوع فصل ششم این کتاب است. پیشینه بیداری اجتماعی انسان ها و حرکت های مربوط به احقاق حقوق مدنی و به ویژه جنبش زنان نیز بحث محوری فصل هفتم «انسان شناسی جنسیت» است و در فصل هشتم موضوعاتی همچون ذهنیت در سطح خرد و کلان و همچنین درونی کردن هنجارهای اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد. در فصل نهم نویسنده تلاش کرده با مشاهده زندگی روزانه انسان ها، کنش های اجتماعی آنها را قابل درک کند و در فصل دهم نیز با اشاره به گفته سیمون دوبووار مبنی بر اینکه؛ «زن، زن زاییده نمی شود، بلکه زن ساخته می شود» پارادایم های فمینیستی را در حیطه جنسیت معرفی و تشریح می کند.
امیلیا نرسیسیانس نویسنده این کتاب دکترای جامعه شناسی تعلیم و تربیت را از دانشگاه سنچری امریکا اخذ کرده و هم اکنون عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است.

نویسندگان: تهمینه سلطان زاده- مینو هاشم زاده